ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

133

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

است پادشاهان را به شك انداخته‌اند كه اينان ( محقّقان ) كافرند و مردم را گمراه مىكنند و بدون حق در زمين فساد مىنمايند بيشتر اين دشمنى از حسد ورزيدن قوّت گرفته است چون محققان از آن دانش و كمال درجاتى به دست آورده‌اند و اين به ظاهر ، فقيهان و زاهدان را اميدى به درست شدنشان نيست و انتظار نمىرود كه رستگار شوند . امّا گروه نخست اگر چه با آنچه نمىدانند دشمنند و نسبت به هر چه نمىتوانند تصور كنند ، كينه مىورزند احتمال مىرود با عادت كردن و تمرين و كشش مربّى دانا مطيع شوند و به راه خير در آيند . چون بريدن طفل نفس از خوردن شير و هم و خيال اگر چه دشوار است لكن بر اساس عادت و به صورت تدريجى ممكن است ( چنان كه كودك شيرخواره را بتدريج و عادت دادن به خوراكيهاى مطبوع از شير مىگيرند ) پس برايت راز فرموده امام ( ع ) ظاهر شد كه : مرد ، دشمن آن چيزى است كه نمىداند . كلمهء بيستم گفتار آن حضرت ( ع ) : قلب الاحمق في فيه و لسان العاقل وراء قلبه دل احمق در دهان اوست و زبان خردمند در پس دل او . ( 1 ) مىگويم : پيش از اين گفتيم كه مقصود از قلب در اصطلاح عارفان همان نفس است و در اين جا مقصود اين نيست كه خود قلب در زبان است در اين صورت قلب همان تصوّراتى است كه قوامش به نفس مىباشد . بلكه منظور از بودن تصورات در زبان اين است

--> ( 1 ) به باب سوّم شرح كلمات قصار امير مؤمنان ( ع ) ، چاپ اول صفحه 585 از ابن ميثم بحرانى مراجعه كنيد . « على ( ع ) » فرمود : زبان خردمند در پس دل اوست و دل نادان در پس زبان او . سيد رضى ( ره ) گفته است : اين كلمه از معانى بس شگفت و شريف مىباشد و مقصود از آن اين است كه شخص خردمند زبانش را نمىگشايد مگر پس از راى زدن با تفكر و انديشه ، و نادان زبانش پيش از مراجعهء به انديشه اش و خالص كردن فكرش بر آنچه از دهانش بيرون مىآيد و سخنانى كه بى تامّل از آن بيرون مىآيد سبقت نمىگيرد . پس گويا زبان خردمند پيرو دل اوست و دل احمق پيرو زبان او مىباشد . اين سخن از آن حضرت به عبارت ديگرى روايت شده است دل احمق در دهانش است و زبان عاقل در دلش مىباشد . مىگويم : « حضرت در هر دو جا لفظ ( او را ) را براى آنچه تعقل مىشود كه دنبال بودن سخن و لفظ خردمند از انديشه اش مىباشد و دنبال بودن انديشهء احمق در گفتارش بى آن كه به عقلش مراجعه نمايد ، استعاره آورده است . و معناى كلمه همان است كه سيّد ( ره ) بدان اشاره فرموده است و بنا بر روايت ديگر پس اراده كرده است كه : هر چه احمق تصوّر مىكند در دهانش است يعنى بدون انديشه بر زبانش ظاهر مىكند امّا سخن عاقل در خردش پنهان است و جز از روى انديشهء راست بيرون نمىآورد . لفظ قلب در صورت اوّل براى آنچه از تصوّراتش در الفاظش آشكار مىشود مجاز است و لفظ زبان براى الفاظ ذهنى مجاز مىباشد . »